چندین دلیل برای این که....

مسئله!

حضرت امیر در نهج البلاغه حکمت ۲۱: فرصت‌ها همچون ابر می‌گذرند،پس فرصت‌های خوب را غنیمت شمرید. 

بچه که بودم هر از چندی یکی از بزرگترها، موقعی که حوصله‌اش سر رفته بود، می‌پرسید: پسر! بگو ببینم می‌خوای بزرگ بشی چکاره شی؟ و من هم هربار چیزی می‌بافتم، یک‌بار معلم، بار دیگر مهندس، دکتر، خلبان، پلیس. این بحث برایم جدی نبود، حتی سر کلاس انشا هم که گفتند درباره‌اش بنویسم، مسئله جدی برایم خوشایش معلم بود و نمره. دبیرستانی شدم و گفتند فرم هدایت تحصیلی را پر کنید که می‌خواهید چه رشته‌ای بخوانید، از من پرسیدند:خوب؟! ته ذهنم یا دلم یا خلاصه از جایی آن تو خارشی یا قلقلکی یا چیزی شبیه به این آمد که (انسانی) و چندباری پژواک آن درونم پیچید.آن پژواک در فرآیند بروکراتیک داخل ذهن تا به زبان آمدن دچار کژتابی‌هایی شد و صدایی مردد و با لحنی پرسشی و آرام بیرون آمد که:‌انسانی؟ و خوب انگار شنونده چیز دیگری شنید و گفت: آها پس همون ریاضی میری دیگه. و این گونه بود که بخت پریشان ما آغاز شد و مسئله‌ی ما هم همانجا بود که گم شد: « من می‌خواهم یا باید یا (کدام؟!) در این جهان چکار کنم؟»

جناب صدرالمتألهین برآنند که زمان عارض ذهنی حرکت است و در خارج جز حرکت یافت نمی‌شود و وجود اشیا را عین اجزای زمان می‌پندارند،یعنی که زمان متصل به ذات است و این یعنی این که چنین نیست که ما موجوداتی در زمان باشیم، بلکه اصلا موجوداتی زمانی هستیم در ذات و اصل خود.(نقل به مضمون از ترجمه‌ی حکمت متعالیه در اسفار اربعه تنصیف صدرالمتألهین شیرازی، ترجمه محمد خواجوی،انتشارات مولی)

/ 0 نظر / 18 بازدید