آنچه دیدم و خواندم

از آشوب کوروساوا شروع شد، فیلمی که قوت خودشو از فرم بی نظیرش می گیره و تراژدی رو به حداکثر می رسونه. فرصت تفس تازه کردن هم به بیننده نمی ده، زوال آدمی به قعر دوزخ رو از دقایق اولیه تا آخرین دقیقه ادمه می ده. اثری درخشان.

بعد به فانی و الکساندر رسید، فیلمی که در مورد زایندگیست و تا حدود زیادی برای من ناگشوده ماند ولی اثری عمیق برجای گذاشت.

از فیلم به در شدم و یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ از الکساندر سولژنیتسینو خوندم. بی نظیر. در قعر جهنمی که دیکتاتوری شوروی برپاداشته، آنچنان نقش شخصیت داستان پررنگه که هر لحظه محیط در برابرش کم رنگو کم رنگ تر میشه. یک روز عادی از زندگی یک انسانی که شاید به چشم نیاد برای من تبدیل به اثری حماسی می شه. نمی دونم دیگه از یه نویسنده چقدر می شه انتظار داشت!

نگاه روشن بینانه و زیبای اینان رو مقایسه می کنم با موش ها و آدم های جان اشتاین بک، اصلا قابل قیاس نیست. 

یا مثلا apocalypto اثر مل گیبسون، که فیلمیه سرشار از خشونت و به نظرمن فاقد ارزش. 

/ 1 نظر / 5 بازدید

[قهقهه]